نفسنفس، تا این لحظه: 13 سال و 1 روز سن داره
وب نفسوب نفس، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره
نویدنوید، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

همه عشقم تویی نفس مامان

زندگی هندسه ساده تکرار نفس هاست

دوقلوها

عکس بچه های عموجانم  متولد 90 ،سی بهمن هستن دخمل مهشید و پسمل  مهدی  بدو بیا ادامه مطلب بقیه عکساشون رو ببین ... دوست داشتین بازم عکسای دوقلو ها رو ببینین بگین بازم عکساشون رو میذارم  شما هم عکس نوه های نازتون رو بدین واسم  این عسل ناصر هست مهشید جونی . . و این یکی هم مهدی   این یکی بازم عسلم مهشیدم   . . ...
14 فروردين 1392

هــــــــ ــ ــ ــ ــ ـی

بابا حالا کجای کاری که خسته شده باشی آبجی حالش زیاد خوب نیس  الان توی هفته دهم هست دقیق ویار از  هفته یازده تا هفته سیزدهم شروع میشه  نمیتونه دیگه زیاد غذا بخوره میلش نمیکشه  حالش بهم میخوره  چشماش رو نگو خودش هم اینقد بی حال و حوصله است  آی از دست این خواهر زاده  حالا این روزای خوبش هست میدونم !!! ...
14 فروردين 1392

از هر در سخنی

دوستان گلم اگه عکس های خوشگل نی نی داشتین برا ایمیلم بفرسیتن و اگه سایت خوشملی که مربوط به نوزاد ها و بچه ها باشه بی زحمت معرفی بکنید شعر و ترانه کودکان هم داشته باشین بدین واسم ممنون میشم  نظرات وب رو تایید نمیکنم فقط راهنمایی کنید تا بهتر بنویسم اسم دختر و پسر پیشنهاد بدین همراه معنیش و یا اسم هایی که دوست دارین نظر بذارین  فعلا که معلوم نیس دخمله یا پسمل یا دوقلو  من خودم اسم هایی که مورد علاقه ام هست  اینا : نفس ، امیر علی ، هستی ، عسل ،احسان ، ایمان ؛ و...  ...
12 فروردين 1392

ღ لالایی و قصه ღ

لالالالا کلاغه  پرکشیده پریده تا دم لونه ش رسیده توی لونه ش یه دونه جوجهداره نی نی کوچولوی دردونه داره کلاغه می خونه لالالالایی بابای جوجه ام،الان کجایی؟ بیا جوجه کلاغت را نگا کن بیا و قار و قار و قار صداکن بقیه در ادامه مطلب  ...    رفتم کنار دریا رو ساحل و ماسه ها یک لاک پشت دیدم رو لاکش دست کشیدم لاک پشته خیلی ترسید فوری تو لاکش خزید رفت زیر اون لاک تنگ شد مثل  یک تکّه سنگ   ...
11 فروردين 1392

بالاخره انار

امروز صبح بابا و مامان همه شهر رو زیر پا  گذاشتن و تونستن انار گیر بیارن  4 دونه انار سفید و پوستش خشک شده بابا میگه بیست هزار میگفت با هزار خواهش و تمنا برا چهار تا پ دوازده هزار دادن الان از بیرون دارم میام با ابجی اینا رفتیم طبیعت  انار ها رو دادیم بهش  بخوره نی نی ما خوشگل بشه  ...
9 فروردين 1392

دید وبازدید

مامان نی نی امروز هم رفته عید دیدنی  پریروز شب حالش خوب نبود  حالت تهوع داشت نتونسته بود شام بخوره  میگه یخورده بعدش گشنه ام شده بود  پفک خوردم خوابیدم  ای بابا بعد میگن بچه ها بچه روغن نباتی هستن  همین میشه دیگه بچه از پفک تغذیه میکنه  نکن خواهر من برو به برنامه غذاییت برس  به فکر رشد و نمو بچه نازمون باش  پدربزرگ نی نی وقتی فهمیده داره نوه دار میشه  اونم اولین نوه پسریش برا عروسش که آبجیم باشه  هدیه و مژدگونی یه تراول پنجاه هزاری داده  دست مریزا بابا جون نی نی  هنوز انار یافت نکردیم نیس هیچ جا فقط یه جایی رو معرفی کردن  میوه فروشی لوکس که فقط اونجا مونده سر بزنیم  آبجی ترشی و و چیزایی ترش دوس داره فعلا نمیدونم  ادامه ...
9 فروردين 1392

گل اناری

نی نی 67 روزه هفته نهم تموم شد در هفته دهم به سر میبره  فردا میره سونوگرافی تا دقیق آمار به دست بیاره از دیروز آبجی انار دلش میخواد یادمون رفت اومدنی بخریم امروز با همسرش رفته بخره مامی و بابا هم رفتن بیرون  اگه بتونن برا مامان نی نی انار گیر بیارن  نمیدونم بچه دخمل میشه یا پسر آبجی چیزای ترش دلش میخواد مامان خودم هم برا داداشم انار خورده بود  شاید بچه پسره اما توی نت خوندم ویار برا چیز های ترش بچه دخمل میشه  فرق نمیکنه جنسیتش هر دو نعمت خدا هستن  ...
6 فروردين 1392

عروسی

دیروز رفتیم عروسی وابستگان  مامان نی نی هم بود اون جایی که لباس  عوض کردیم سرد بود وای سردو گرم شدیم  آبجی یخورده حالش خوش نبود توی تلار هم  من رقصیدم آبجی اصلا بلند نشد  عمه اومده بود گفت برا ابجی چی دوست داری  بپزم بخوری بچه شبیه من بشه ما هم خندیدیم  خودش جواب داد که شاید نمیخوای بچه شبیه من بشه  آره خداییش اینو راست میگفت  آبجی از صدای آهنگ سر درد گرفته بود  خدا رو شکر به سلامت برگشتیم خونه  و بعد کمی استراحت حالش بهتر شده بود ...
4 فروردين 1392

پذیرای تبریکات

برا زن عمو که گفته بودم آبجی حامله است  و گفتم برا کسی نگفتیم هنوز خبر دست اول دست اول تازه ی تازه است وای اگه هدیه بهش میدادی اینقد خوشحال نمیشد  که خبر دست اول دادم بهش روز اول عید رو رفته بود هر جا به همه گفته بود آبجی حامله است دیروز خونه عمه اینا بودیم  که عمه سر صحبت وا کرد کلی خجالت داد بابای نی نی و بابا بزرگ نی نی رو  منم از خوشحالی داشتم پر در میاوردم دالم خاله میشم خب  آبجی یخورده خسته است این روزا چون مهمون میاد خونشون و مهمون میره  نا گفته نباشم ها خیلی همسرش کمک میکنه همه کارای پذیرایی رو انجام میده  اما اما .... فردا تالار عروسی دعوتیم مامان نی نی هم میاد با هامون  اصلا امادگی ندارم برا عروسی اما برا  دل خوشی...
2 فروردين 1392

جار زدم

دیروز سه تایی تنها بودیم  گوشی رو گذاشتم رو شکم آبجی بعد از جستوجوی زیاد  و دقت کردنای زیاد صدای قلب نی نی گلمون ور شنیدم  صدای قلبش خیلی آروم بود دادم مامانش هم شنید و حال کرد  وقتی همسرش اومد برا اون که گفت صدای قلب بچه رو شنیدیم  خیلی خوشحال شد الهی آخی داره بابا میشه دیگه  اس دادم زن عموی کوچیکم تماس گرفت میخندید گفت جدی میگی داری خاله میشی باورش نمیشد  کلی خوشحال شد میگفت ایشالله دوقلو شه مث مال من  وای خدا نکنه شوخی میکرد خودش بچه دوقلو داره  خیلی اذیت میشه برا همین میگه برا هیچ کس دعا  نمیکنه بچش دقلو به دنیا بیاد آبجی هم یخورده بی حوصله هست  حالش بهم میخوره الان نی نی توی هفته 8 هست  دقیقا 57 روزه خاله قوربونش بره...
30 اسفند 1391