یه روز خوب
قرار بود برا دیدن خونه جدید عموم یکشنبه مهمون بریم که به خاطر کار آقا محمد نشد بریم امروز ما و خونواده آبجی با هم مهمون رفتیم خیلی خوش گذشت خونشون محشر بود آبجی اصلا نمیتونه کمک حالم باشه زن عموم هم که دختر نداره کلی بهش کمک کردم من مرتب بودن رو خیلی دوست دارم سینا وسایل جدید خریده بود ازش عکس گرفتم پسر عموم هادی برادر شیری آبجی هست نفس رو بچه خواهر خودشون میدونن پسر عموهام وقتی نفس متولد شد هادی هم برا نفس کادو خریده بود و میگه خان دایی ام همین که رسیدیم نفس خراب کاری کرده بود از چند لایه لباسش ... آبجی نتونست چیزی بخوره و رفت جای بچه رو عوض کنه و لباس ها رو بشوره رسیدیم که ناهار بخوریم بازم باید جاش عوض میشد تا بی...
نویسنده :
مامان
18:46





