همه چی
اینم پرنسس عمه جونم یکی یه دونه دختر عمه من و آبجیم
بیتا خانمی سر مراسم عقد ابجی عکس گرفتم ازش

با فریده جون حرف زدم گفت عکس سیسمونی رو میذارم نت ببینی شب ساعت دو بود رمز رو فرستاد واسم
وای خدای من معرکه بود آبجی خوشبحال آیهان اینقد خندیدم به اون دمپایی ها و کفش هایی که خریدی
میخواد چیکار این همه خدا حفظش خدا زیر سایه پدر مادرش بزرگ بشه
آبجی اومدی وبم بهم بگو میتونم رمز بدم برا دو تا از دوستای گلم بیان ببینن یا نه
وای همه رو ذخیره کردم نگا میکنیم اینا رو ما هم بخریم تا جایی که بتونیم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی





همه چی
