س س
وای دعا کنید واسم برگشتم کلی خبر از آبجیم مینویسم
خسته نباشیدمیگم خدمتت دوستان گلم
امروز امتحان ندادیم موند واس هفته بعد وای خدای من 
اما آبجی گلم
من اسم نفس رو زیادی دوس دارم برا همین هی واس ابجی میگفتم
بچه اگه دختر بود تو نفس نذاری ها من اسم دخترم رو در آینده نفس میذارم
راضی نمیشد که بالاخره دیشب فکر کردم یه اسم ناز پیدا کردم
صبح قبل لینکه برم کلاس بهش گفتم میتونی نفس بذاری من 
من اسم دیگه ای انتخاب کردم براش اسم انتخابی دخترم رو نگفتم
اینجا میگم من نکیسا (nakisa) و یا نگیسا (neghisa) به معنی :
یکی از نوازنده های مشهور دربار شاه ساسانی
--- آبجی رو نگو مادر شوهرش چقد نازشو میخره دیروز براش گوجه سبز
طالبی و هندونه و چاغالا بادوم خریده بود این ابجی هم حالا نخور کی بخور
بازم شیر و خرما میخوره زن عمو رضوان میگه نخور بسه بچه سیاه میشه
اووووف عمه مریم دیروز رسیده نمیدونم دقیق امروز اومده دیدین ابجی یا نه
بالاخره از راه رسیدن با ماشین خودشون اومدن 
میگفت که هوای اینجا خیلی خنکه
دخترشون که دختر عمه نی نی مون میشه پانیز خانومی عادت کرده
شهر امیدیه که گرمه هر روز چند تا بستنی میخوره رسیده اول صبی
اینجا سرد گریه میکنه من بستنی میخوام بابا اینجا سر ظهر بستنی
بخوری آدم بازم سردش میشه چه برسه صبح اما بگم این چند روز هوا 5 درجه گرم تر شده
اما باشه پانیز هم که عزیز دل دایی جونش بستنی رو هم خورده 






س س
