نفسنفس، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره
وب نفسوب نفس، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
نویدنوید، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

همه عشقم تویی نفس مامان

زندگی هندسه ساده تکرار نفس هاست

من و نفس

تعداد مطالب صفحه نخست رو کم کردم تا بتونید راحت عکسا رو ببنید  عکس کیک تولد  نفس  نفس دیگه خسته شده بغل مامانش میخواد بخوابه ...  ای به قوربونت برم عزیز دل خاله  ...
14 آذر 1392

جشن تولد یک ماهگی نفس

دیروز نفس خاله یک ماه شد  واسه عزیز دل خاله کیک تولد خریده بود باباییش از ساعت 6 که رفتیم خونشون تا نه فقط نگا میکرد مث اینکه  میدونست خبری هست  لباس های صورتی که برا سیسمونی خریده بودیم تنش کردیم  رنگ صورتی خیلی بهش میاد  درسته یخورده براش بزرگه اما پوشیده بود  عکسای تولد زیاد جالب و خوشمل نشدن چون شب بود؛ چند تایی رو میذارم ببنید  فریده جون از اینکه پیام تبریک دادی واس تولد یک ماهگی نفس بی نهایت ممنون نازم  ...
14 آذر 1392

4 هفته

نفس خاله دیروز 4 هفته ای شد  امروز 29 روزه است  فردا دیگه یک ماهه میشه  اینقد ناز و تو دل برو شده که حد نداره  برا عزیز دل خاله از کربلا هم لباس آورده دایی آقا محمد  ایشالله براش کیک تولد میخریم به مناسبت یک ماهگیش زیاد معلوم نیست شبیه کیه نفس بانو  زن عموهام میگن اعظم شماره دو به نفس  چون فکر میکنن که کپی مامانم هست  چشاش آبی رنگ بود اول الان داره روشن تر میشه و سبز رنگ  مث مادر بزرگ از طرف پدریش میشه  رنگ پوستش زده مث من  یخورده شبیه مامان و باباش هم هست  فعلا معلوم نمیشه زیاد باید 40 روزش تموم بشه دقیقا معلوم شه شبیه کیه  ادامه عکس های دخمل تپل ما ....  ای واش خدای من بخورمش ... نفس خاله است دیگه  ...
12 آذر 1392

هی

امروز نفس با مامانش رفت خونه خودشون  آره صبح آقا محمد اومد دنبالشون و رفتن 10 روز خونه ما بودن عادت کرده بودیم  چند باری تماس گرفتیم  روزی که متولد شد 3400 گرم بود  بعد از ده روز 3800 گرم بود چند روز پیش هم برده بودن  وزنش 4200 شده قدش هم از 51 به 55 رسیده  رشد بچه خیلی خوبه ماشالله  ای وای قلبم بی تابه ای وای چشمام بی خوابه کاش با من بودی هر شب هرجا مهتاب مهتابــــــــــه چشمات چشمه نورن چشمات مست و مغرورند قلبت ای کاش شور و حال قلبمو داشت برگرد بی تو گریونم برگرد با تو میمونم ای کاش اون نگات تنهام نمیذاشت آهنگ وب تقدیم آرامش بخش زندگیم ... ای کاش  ...
8 آذر 1392

دخمل نگو بلا بگو

این دختر ما شب و روزش برعکس هست  از صبح تا آخر شب میخوابه از ساعت 12 بیداره و نگا میکنه  شبا بیدار که میشه سخت میخوابه ؛ بخوابه هم زود بیدار میشه  شب رو شیفتی کار میکنیم هرکس یه بار بیدار میشه  اما عکس های دختر ما در بیست روزگیش  ماشالله ماشالله بش بگین ؛ لپای دخترمون رو نگا ....  ...
4 آذر 1392

دستبند نفس

دیروز مادر جون برا نفس بازم سنگ تموم گذاشته بود  امروز بعد از ظهر بابا و مامان نفس رو نگه داشتن  که نیم ساعته بریم خرید برا نفس زود برگردیم  ساعت 5 بعداز ظهر رفتیم و 7 برگشتیم  برا نفس با پولی که مادرجون داده بود یه دستبند خریدم  من عشق دسبند دارم اینقد خوشمل میشه تو دستش  قبلا مادرجون گوشواره های نفس رو هم خریده بود  من دخمل یکی یدونه عزیز بودم ها  لمل نفس چون اولین نتیجه دختر هست بعد چند تا نتیجه پسر  مادرجون خیلی دوستش داره  من از دار دنیا فقط یه مامان بزرگ دارم  قوربون عزیز خودم برم که اینقد دخمل ما رو دوست داره  نفس عشق همه ما هست  ...
2 آذر 1392

19 روز

سلام  نفس با مامانش از پنج شنبه اومدن خونه ما  جمعه هم رفتن دیدن مادر بزرگ من  عزیزم میگه کپی من هست نفس  امروز سه تایی میریم برا عزیز دل خاله طلا بخریم  شبا خیلی اذیت میکنه تا ساعت 1 بیداره نگا میکنه  وقتی هم که جاش رو خیس میکنه یک ریز گریه میکنه که عوض بشه  تا مامان میشوره میاره که پوشاکش رو ببنده دوباره چیش میکنه  خیلی شیطون شده  قراره سه شنبه عکساش رو بدم که دربیارن بزنیم اتاقش  ...
2 آذر 1392