اسباب کشی
یه چیز جالب دیروز صبح تو خواب میدیدم یکی بهم تهمت زده داشتم گریه میکردم داد میزدم به بابام میگفتم دروغ میگه اون فرد رو داشتم میبردم پیش بابام که ثابت بشه به من تهمت زدن اینقد تو خواب گریه کردم که از صدای خودم که داشتم بابا بابا صدا میزدم بیدار شدم ضربان قلبم خیلی زیاد بود برا مامان گفتم به خیر تعبیر کرد و گفت که ایشالله که میخندی ؛ گریه به خواب خنده میشه همین طور هم شد ساعت 12 خبر خونه جدید رو بهم دادن دیروز بابا اومد دنبالم و مستقیم رفتم خونه آبجی همه وسایل رو جمع کردیم دیشب با ماشین خودمون یکمیش رو بردیم امروز صبح هم از شکرت خودمون ماشین اومد وسایل ریز و شکستنی رو بردیم همه چی رو چ...
نویسنده :
مامان
17:22





