خدا
قوربون خدا برم وقتی از همه جا ناامیدی و بریدی نور امیدی رو میفرسته تا بگه به یادتون هستم وای خدای من تازه از خواب بیدار شدم کای ذوق کردم آبجی فریده اس داده بود بیدار شدم جواب دادم و رفتم زنگ زدم برا ابجیم تعریف کردم خواب نی نی نازمون محیا خانومی رو میدیدم اینقد ناز و خوشگل بود بزنم به تخته هر چی از خوشگلیش بگم کم گفتم خواب میدیم که همه فامیل جمع هستن و همه اومدن دیدن بچه آبجی من از بین خانوما بچه رو بغل کرده بودم و بردم نشون عموهام بدم واس عمو نادرم میگفتم عمو ببین دختر نداری همش دختر دوس داشتی و اونم بوووسش میکرد عمو قادر میگفت مواظب باش خون از نافش نیاد همه جمع بودن و اما بگم نفس خاله چه شکلی بود ای جونم ...
نویسنده :
مامان
11:4





