نفسنفس، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره
وب نفسوب نفس، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
نویدنوید، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

همه عشقم تویی نفس مامان

زندگی هندسه ساده تکرار نفس هاست

خدا

  قوربون خدا برم وقتی از همه جا ناامیدی و بریدی نور امیدی رو  میفرسته تا بگه به یادتون هستم وای خدای من تازه از خواب بیدار شدم  کای ذوق کردم آبجی فریده اس داده بود بیدار شدم جواب دادم و رفتم  زنگ زدم برا ابجیم تعریف کردم  خواب نی نی نازمون محیا خانومی رو میدیدم اینقد ناز و خوشگل بود بزنم به تخته هر چی از خوشگلیش بگم کم گفتم  خواب میدیم که همه فامیل جمع هستن و همه اومدن دیدن بچه آبجی  من از بین خانوما بچه رو بغل کرده بودم و بردم نشون عموهام بدم  واس عمو نادرم میگفتم عمو ببین دختر نداری همش دختر دوس داشتی و اونم بوووسش میکرد عمو قادر میگفت مواظب باش خون از نافش نیاد  همه جمع بودن و اما بگم نفس خاله چه شکلی بود ای جونم ...
18 تير 1392

نا امیدی

آهنگ جدید و فوق العاده زیبا و شاد نسیم به نام خوبه حالم http://musicm2.mihanblog.com/post/1058 چه حسه قشنگیه .....   دلت گرفته باشه.....بری مشهد....حرم اقامون....امام رضا .....   سرتو بذاری رو ضریحش.....هایهای گریه کنی ....   تو همون حالت خوابتببره.....وقتی بیدار میشی دلت اروم گرفته باشه ..   دیگه دلت غمی نداشته باشه.....تو دلت اروم بگی خداجوندوست دارم ...
12 تير 1392

سلامتی

آبجی دیروز رفته دکتر نتیجه سونو گرافی رو دیده خانوم دکتر  و گفته همه چی خوبه و بچه سلامته و مونده برا ماه 7 سونو گرافی بار سوم بره آبجی دکتر گفته بچه هفته بیستم هست و گفته آبجیم بیست و دو هفته ای  دکتر گفته 16 آبان و یا 29 آبان متولد میشه اما توی پزشکی وسط رو در نظر میگرن  یعنی الان نی نی خوشمل ما در هفته بیست و یکم هست و 22 آبان به  شادی و سلامتی به دنیا میاد .  اما خود آبجی با این لباسش خیلی خنده دار شده مث کانگورو میمونه  یه دل سیر خندیدم بهش داداش بیاد کلی سر به سرش میذاریم  نزدیکای ساعت سه بود از خواب بیدار شدم رفتم آب خوردم اومدم دوباره خوابیدم کابوس  میدیدم وای اینقد گریه کردم تو خواب از حال رفتم که وقتی مامان صبح بید...
11 تير 1392

مهمونی

عاشق این اهنگم دوستم هم ابن رو یه مدت در  وبلاگش گذاشته بود  جز تو که دنیامو بغل کردی حال منو هیچکی نمی پرسه   من با تو از هیچی نمی ترسم هرجا که باشی من دلم قرصه   اندازه ی دریا عطش دارم این سینه اقیانوس آشوبه   امشب بزار از اشک خالی شم من عاشقم ، گریه واسم خوبه ... امروز با دوستام رفتیم دیدن بچه دوستم حدودا 18 روزه بود  خیلی ناز بود شبیه مامانیش بود و من کلی اطلاعات گرفتم ازش  که موقع خرید و به دنیا اومدن نومون لازم میشه  من نمی تونم دروغ بگم خونواده ام اجازه نمیدن برم خونه دوستانم اما فریده حون با همه فرق میکنه بابا دوستم رو دیده و میشناسه  وقتی میومد دانشگا...
8 تير 1392

sismoni

امروز عصر بازم دلم گرفته بود مامان داشت میرفت خرید گفتم صبر کن باهم بریم  بیرون  چشمم افتاد به وبترین مغازه ها لباس نی نی  به خاطر دلایلی این روزا حالم زیاد خوب نیست  تا لباس بچه ها رو دیدم روحم زنده شد  این نفس خاله نیومده امید دوباره به زندگی داده  گفتم بریم داخل ببینیم مامان گفت پول زیادی همراه ندارم اما به اصرار من  رفتیم تو خیلی باحال بود وسایل نوزاد کلی سیسمونی دیدم  دلم نیومد دست خالی برگردم  یه تونیک بنفش واس آبجی خریدم و  چند تا تیکه لباس برا نی نی نازمون و  یه سرهم خوشمل واسش خریدم  اینم هدیه اوله من واسه عزیز دل  خدا رو شکر آبجی همه کاراش جور شد  ازدواج کرد و بعد هم بچه دار شدنش  اما کاشکی ببینم داداشم ه...
8 تير 1392

آقا آیهان

اون عکسی که با آقا سپیدار گرفتم؛ بابام دیده میگه اینقد خوب از بچه محافظت کردی که حظ کردم  خدا رو شکر مواظب بچه آبجیت میشی غمی ندارم دیگه  امروز با دوستانم نسرین و اکرم ساعت11 رفتیم خرید  کادو برا دوست نازم فریده واسه چشم روشنی بچه دار شدنش چند جایی رو گشتیم یه چیزی خریدیم ،ایشالله که خوشش بیاد  قراره شنبه ساعت 5 بریم خونشون ما سه تا دوست  منتظر بودیم تا همه مهمونای اصل کاریش بیان بعد خدمتشون برسم  دیگه مامان و دختر خواهرش هم رفتن، میریم مزاحمش بشیم  همین که رسیدم خونه خبر دادم کی میریم خونشون  دلم برا آبجی نازم یه ذره شده آخه امتحانات ترم سه به بعد دیگه دانشگاه نیومد و  مرخصی گرفت نشد دیگه ببینمش ،عزیز دلش رو هم فق...
6 تير 1392

spidar

امروز رفته بودیم با ابجی خرید یه مانتو جدید دیگه حاملگی ؛ خریدیم موقع برگشت هوا که خیلی گرم بود رفتیم بسنتی بخوریم  خونواده های زیادی بودن چشمم افتاد به بچه ای که رو صندلی کتار مامانش بود منم که کشته مرده بچه ها رفتم کنار مامان بچه زودی دوست شدم و  بغلش کردم خیلی ناز بود به خانوم گفتم ابجی منم حامله است  گفت بچه چیه گفتم دختر میگفت منم دختر میخواستم نشد  یه خانوم مسن در حد 60 ساله هم بودن که همه حواسشون به من بود  گوشیم رو دادم ابجی عکس بگیره بازم شارِژ نداشت آقا محمد که بستنی ها رو آورد  جابه جا شدم و گفتم ایشون ازم عکس بگیره  نمیدونین خب از ساعت نه رفته بودیم بیرون ساعت یک بود به زور خودمون رو رسوندیم...
4 تير 1392

تبریک عید

عــــــــید نــــــــــیمه شعبــــــــــــــــــان مبارک  باز هم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست؟ یک نفر می گفت مهدی جمعه ها در کربلاست رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم آمد از سویی ندایی: ای اهل انتظار! اندکی دیگر صبوری، می رسد دیدار یار ...
2 تير 1392

پیتزا

من هی در حال رفت و امد هستم اما از نوشتن حرفام  دریغ نمیکنم. امروز که اومدم خونمون ،آبجی با همسرش پیتزا خریده بودن  به به جاتون خالی زدیم تو رگ بد جوری برا عصرونه چسبید اغلب از دوستان و آشنایان هم میشنوم که میخوان برن عروسی نیمه شعبان رو  واقعا خوشبحال اون دوستانی که برا مراسمی خواهند رفت  کلی سیسمونی دیدم و قصد خریدش رو داریم  مث اینکه نوزادمون تازه وارد ماه هفدهم شده برا اینکه دکتر گفته بچه کوچیکه و قابل تشخیص نیس جنسیتش  اما از اونجایی هم که آبجی میگفت هفته هجدهم رو تموم کردم برم سونو  و اون سونو گرافی هم پول رو گرفته هر بار آزاد حساب میشه براش  بعد چند بار امتحان کردن گفته نوزاد دختر f نوشته رو کاغذ هم  اما دکتر رز...
2 تير 1392